آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

روروئک

1392/5/3 16:01
نویسنده : شهرزاد
687 بازدید
اشتراک گذاری

اشکام امون نوشتن نمیدن

اما مینویسم

مینویسم تا سبک بشم

امروز

خیلی دلم میخواست دوباره تو روروئک ببینمت

گذاشتم تو روروئک

بدن نحیف و شلت رو سعی کردی جمع وجور کنی

اولش لبخندی زدی

من طاقت نیاوردم

زدم زیر گریه

سعی کردم صدای گریمو نشنوی و منو نبیتی

دورتر ازت نشستم

نگاهت میکردمو گریه میکردم

لحظه ای امون نمیدادن اشکام

تو یه مقدار تلاش کردی

اما وقتی دیدی نمیتونی

بیخیال شدی

سرت رو گذاشتی جلوی روروئک

بغلت کردم

تو بغلم خوابوندمت

نوازشت کردم

بوییدم

اشک ریختم

خوب شد بابارو صبح فرستادم دنبال شیرخشک

بعدم

موسسه ماهان تا کتاب های ارشد رو که سفارش دادم بگیره

اومدش خونه

تو خواب بودی

سعی کردم جلوش گریه نکنم

امشب رو خانواده بابا افطار مهمان ما هستن

اما چون عزیز بخاطر عمل کردن پاش نمیتونست بیاد

من همه وسایل رو اماده میکنم

منزل اونا میریم

کلی به بابا اصرار کردم

بره بخوابه

تا بتونم بنویسم و گریه کنم

سبک شم

بتونم برم اونجا

دلم نمیخواد

کسی بهمون ترحم کنه

دوست دارم همه جا با انرِژی وارد بشیم

دوست ندارم

کسی غصه مون رو بخوره

هرکس به اندازه خودش درد تو زندگیش داره

شاید کمتر ازما

اما دلم راضی به ناراحت بودن هیچ کس نیست

سعی میکنم

تو خودم باشم

اروم باشم

حرفی نزنم

تا جلوی بقیه گریه کنم

بیقرار باشم

اینجووری خیلی بهتره

تمام رگ های بدنم

تمام تاندون های بدنم

درد میکنه

میفهمی مادر!

توان راه رفتن رو ندارم حتی

حتی برای حرف زدن هم

دیگه حوصله ندارم

نمیدونم دیگه چیکار کنم برات

امروز به بابا گفتم خونه رو عوض کنیم

شاید روحیمون هم عوض شه

امیدم به خداست

اما چه کنم که دیگه طاقت ندارم

دست خودم نیست

تو میفهمی منو

خوب میدونم.میفهمی.

میفهمی من چقدر دلتنگ صدای خوشحالیتم

دست دستی کردنات

 ایستادنت

 نشستنت

 قدم برداشتنت

دلتنگم

دلتنگ

دیشب که اذان گفت

تو بغل بابایی بودی

بابایی نازت میکرد

قربون صدقت میرفت

وسایل افطارو اماده میکردم  نگاش کردم دیدم داره اروم گریه میکنه و تو رو نوازش میکنه ؛چندوقتی بود بغضم رو فقط موقع اداره رفتن و برگشتن خالی کرده بودم ؛دوست داشتم باهاش گریه کنم اما گفتم شاید نخواد من متوجه تر بودن چشماش بشم.

دلم گرفت

برای اون

برای خودم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (26)

مادر سپید
3 مرداد 92 16:29
سلام خواهر عزیزم .. میدونم چه حسی داری نازنین .. دور نیست روزی که انیتا رو ببینی که پله های موفقیت رو دورخیز میکنه چون مادری روشن بین و دلسوزی مثل تو داره که منهتای ارزویش رساندن دخترش به اوج هست .. مراقب خودت باش نازنین .. گریه و خالی کردن بغض تا جایی خوبه که دورت نکنه از هدف هات


اره عزیزم
درسته
هدف
برام دعا کن
مامان یاسمن و محمد پارسا
3 مرداد 92 18:36
عزیزم غصه نخور روزهای خوب تو راهه ایشالاه همه چیز درست میشه


مرسی عزیزم
ماندانا
4 مرداد 92 1:01
سلام نازنين
دعا مى كنم به همين شبهاى عزيزى كه در پيش داريم خدا دختر دسته گلتو شفاى عاجل بده . توكل كن عزيزم براى خدا كارى نداره. يه جايى مى شناسم كه شب بيست ويك رمضان آش مى پزه من مى رم و موقع هم زدن آش براى دخترت دعا مى كنم به بقيه هم مى گم براش دعا كنند . تا حالا كسى از اون در نا اميد بيرون نيامده

سلام عزیز دلم
مرسی ماندانا جان
این ها واقعاقوت قلب هست
اینکه همه برای سلامتی دخترکم دعا میکنن
مرسی مممممممرسی
بهار
4 مرداد 92 1:44
سلام مامان مهربون
چند وقت پیش برات یک پیغام گذاشتم در باره همیوپاتی . که الان همه دارن برات نسخه میپیچن و هر روز هز کس یک چیزی میگه اما این راه روهم امتحان کن برای این کار نیازی نیست درمان فعلی شو قطع کنی .در ضمن داروهای اون که مشکلت رو حل نکنه هیچ ضرری بهش وارد نمیکنه . خواهش میکنم حد اقل بهش فکر کن. برای دخترت که مثل بچه خودم نگرانش هستم هر روز دعا میکنم حد اقل توی احساس مادری با هم شریکیم .


مرسی بهار عزیزم
من منتظر تاثیرات شیرخشک هستم
خداروشکر تا الان بد نبوده
باور کن ذهنم روحم نمیکشه همزمان به دو روش درمان فکر کنم
باور کن
وحيده مامان وانيا
4 مرداد 92 2:35
شهرزاد جون
دلم ميخواست منم پيش تو بودم شايد مي تونستم كمك حالت باشم عزيزم دلم خيلي واست تنگ شده تنها راه ارتباطي ما همين دنياي مجازيه دلم ميخواد هر وقت اومدي مشهد زيارت به من خبر بدي اگه منو قابل بدوني ميخوام ميزبان يكي از خوبان خدا باشم چرا ميگم خوبان چون خدا هر بندهشو كه بيشتر دوست داره بيشتر امتحان ميكنه چون ميخواد صداي نفسهاشو بيشتر داشته باشه بيشتر صداي خدا خداشو بشنوه انشالا به زودي خبرهاي خوبي خواهي شنيد وميبيني غصه نخور گلم و منتظرتونم


عزیز دلم
مرسی
قربونت
انشالله واقعا جزو بنده های خوب باشیم
سولماز
4 مرداد 92 2:41
سلام
غصه نخوز عزیزم
همه چی حل میشه
دیگه چاره ای نیست
تشنج هاش کنترل بشه بقیه مشکل ها با کار درمانی حل می شه
خدایا تو این ماه عزیز
ما رو دست خالی نذار
خدایا امیدمون تویی
خدا خسته شدیم
خدای من رحم کن
مگه نگفتی من رحیم ترینم


هی.....
azar
4 مرداد 92 10:26
azizami


بوس
مامان دوفرشته
4 مرداد 92 11:26
خدایا به حق این شبهای عزیز دل این پدرومادروشادکن(آمین)
توکل به خداعزیزم


آمین
مرسی
الهام مامان علیرضا
4 مرداد 92 23:41
شهرزاد عزیزم
طاعاتت قبول عزیزم
مثل همیشه توکل کن به خدا و کارت و به خودش واگذار کن.
شب های قدر شب های نوشتن سرنوشته
دعا کن که خداوند برات بهترین ها رو رقم بزنه
ما هم اگه قابل باشیم به یادت هستیم
التماس دعا دارم عزیزم.
به امید فردایی روشن




مرسی الهام جان
انشالله سرنوشت همه خوب رقم بخوره
خوب
مامان سارینا جون...
5 مرداد 92 2:07
الهی قربونت برم با این صبرت...
من هم هیچی نمی تونم بگم جز اینکه تمام این پست را با اشک خوندم ....

واقعا در صبر، گذشت و ... نمونه ای. فردا شب قدر هست...و من جز دعا کردن کاری ازم بر نمیاد....

از خدا می خوام ترا به حق این شب های عزیز، نگاهی به این مادر دلسوخته بیاندازه...
اشکام اجازه نمی ده که بیشتر بنویسم.



هی
منم این روزا چیزی جز اشک ندارم
مامان سويل و اراز
5 مرداد 92 2:11
عزيزم خصوصي داري


چشم
الهام مامان علیرضا
5 مرداد 92 11:52
سلام شهرزاد عزیزم
اطلاع داری که علیرضا تو جشنوارۀ تابستانی نی نی وبلاگ شرکت کرده.
به لطف رای های ارزشمند شما دوستان عزیز، علیرضا فعلا اوله ولی فاصله با نفرات بعدی خیلی کمه.
من تصمیم دارم ان شااله هدیۀ نقدی این مسابقه رو به موسسه محک اهدا کنم درسته کمه ولی از هیچ بهتره...
دوست دارم شما هم تو ثوابش شریک باشی.
خوشحالم می کنی اگه به همکاران و دوستان و اطرافیان هم اطلاع بدی تا اگه مقدور بود 179 رو به 20008080200 پیامک کنند و بهش رای بدن.
رای گیری تا عید فطر ادامه داره.
یک دنیا ممنونم عزیزم.
دلم نمیخواد به زحمت بیفتی اگه برات سخته راضی نیستم اذیت بشی.
شما به اندازۀ کافی گرفتاری داری عزیزم.
التماس دعای مخصوص در شب های قدر دارم.


سلام عزیزم
حتما
روچشممممممم
رزا
5 مرداد 92 13:45
عزیز دلم پاپای این یاداشتت اشک ریختم؛خدایا آخه منم مادرم !خواهر خوب و صبورم مادر یگانه آنیتای عزیز،به جان رایانم ترحمی در کار نیست،شب و روز به فکرتون هستم،منم زجر کشیده ام...دختر خواهرم...داغونمون کرد...امشب شب قدره بیاید همه برای شفای بچه ها و آنیتا رو از خدا بخوایم...الهی!ای امید امیدواران!امیدمان را نا امید نکن به حق این شب عزیز!یا من اسمه دوا و ذکره شفا !رحم بنما برآن که تنها سرمایه اش امید به توست!


عزیزم
ممنون که اینقدر زیبا برامون دعا کردی
التماس دعا
مریم مامان آرنیکا
5 مرداد 92 14:29
چی بگم برای دلی که پر درده .برای قلبی که نا آرومه .فقط براتون آؤزو میکنم روزای خوش رو ببینید.یه مدت خیلی داغون بودم ولی آیا چاره ای هست جز پذیزش؟
قدر همسرتو و خودتو بدون .من واقعا قدرتتو تحسین میکنم .خیلی قوی هستی که تو این شرایز هم کار میکنی هم درس میخونی .انشالا خدا به همه کمک کنه و گوشه چشمی هم به ماها داشته باشه


مرسی مریم
چاره ای نیست
مجبوریم قوی باشیم
التماس دعا
Maryam
6 مرداد 92 2:11
سلام عزيز دلم.تو اين شبهاي عزيز از خدا ميخواام که به اندازه بزرگيش به تو و عشقم انيتا صبر بده.خدااااااااااااااااااااااااايا حال اين کوچولوي مارو خوب کن.با اين ازمايش سخت امتحانشون نکن


مرسی عزیزم
دعاکن برامون
سعیده
6 مرداد 92 10:13
شهرزاد عزیزم
گریه خالی کردن دل پر از غصه و گاهی پر شادیه یه جور تخلیه احساساته و هیچ اشکالی نداره خیلی هم خوبه آدم خالی میشه ولی اینو بدون گریه زیادی هم افسردگی میاره و خودتو اذیت میکنی
گریه کن ولی بعدش با انرژی به دختر گلم برس
تو این شبها تو به خدا نزدیک تری برای ما هم دعا کن ما هم اسم آنیتا از زبونمون جدا نمیشه


مرسی سعیده جان
التماس دعای زیاد
هنگامه
6 مرداد 92 11:49
شهرزاد عزیز
یه وقتایی یه روزایی تو زندگیه آدمه که فک می کنه که بدتر از این دیگه نمی شه و ناراحتی بیشتر از این به وجود نمی یاد (منظورم به شما نیست)
خودمو می گم که تو مشکلات همچین حالی دارم...
خووندن پستت حالمو دگرگون کرد و اینکه زندگی هر روز یه رنگه و آدم اصلاً از فرداش خبر نداره...
نمی تونم بگم صبور باش چون جات نیستم و درک حالت از من برنمیاد..
فقط می تونم برات دعا کنم و آرزوی آرامش...
آرزوی بهبود آنیتای عزیز...
مراقب خودت باش

اره هنگامه جان
بازی های زندگی زیاده
ممنون
برامون دعا کن
انشالله خدا هیچ کس رو تو این شرایط قرار نده
مریم مامان عسل
6 مرداد 92 12:07
خدایا مگه نه اینکه تنها تو ارحم الراحمینی.
رحم کن به این بچه ها.
شفا بده به تن آنیتای پاک و الینای معصوم...
خداااااااااااااااااااااااااااااااا


ای خدا
شکرت
شکرت که کسانی هستن برای دخترکمان دعا کنند
خالصانه
بی هیچ منتی
sima
7 مرداد 92 15:35
دوست خوبم این شبای قدر من با گریه و از ته دل برای خوب شدن دختر نازت دعا میکنم.امیدوارم که خدا جواب دعاهامون رو برای خوب شدن بچت بده


مرسی سیما جان

انشالله
خدا نظری کنه
هاله
8 مرداد 92 0:23
این شبا بیشتر به یادتم.... به یادتونم... میدونم که چقدر دارین اذیت میشین.... دعا میکنم تموم شه این ناراحتی ها...


مرسی عزیزم لطف میکنی
مامان سويل و اراز
8 مرداد 92 13:16
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند / بردند به دیوان عمل سنجیدند
بیش ازهمگان گناه مابود ولی / ما را به محبت علی(ع)بخشیدند . . .
با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.التماس دعا


محتاجیم به دعا عزیزم
نرگس
9 مرداد 92 2:30
سلام

شبی نیست که برای آنیتای عزیزم دعا نکرده باشم.

تو پست های قبل نوشتین 7 مرداد نوار مغز میخواین بگیرین از آنیتا. گرفتین؟ نتیجه خوب بود؟



سلام عزیزم
مممممرسی بزرگوارید
اینقدر پیگیر حالمون هستید شرمنده میکنید
الهام مامان علیرضا
9 مرداد 92 12:36
سلام عزیزم
اومدم حالتو بپرسم
آنیتا گلی خاله خوبه؟
خودت و همسری خوبید؟


سلام گلم
مرسی عزیزم
بوووووووووس
التماس دعا
خاله نرگس
10 مرداد 92 0:08
شب قدره. صدای دعا خوندن رو از بلندگوی مسجد محلمون می شنوم. خدایا تو بزرگی خیلی بزرگ. می دونم باید راضی باشیم به رضای تو. می دونم تو صلاحمون رو بهتر می دونی. اما ... من اینجا نشستم و تحمل گریه های یک مادر و بک پدر رو ندارم. سخته. خیلییییییییییییییییییییی سخت. خدایا خودت رحمی کن به دل این مادر و پدر. خدایا صبری بده برای تحمل.

مرسی نرگس عزیزم
خدا انشالله به دعاهای پاک شما رحمی به ما بکنه
مونایی
10 مرداد 92 3:16
شهرزاد عزیزم؛

هیچی ندارم بگم...
امشب خیلی به یادت بودم دوست من.
به امید روزهای خوب.


مرسی عزیزم
قوت قلب که تو شبای عزیز مارو فراموش نکردید
بووووووووس
مامان اتیلا وانیتا دوقلوها
17 فروردین 94 13:36
سلام.خانومی به حق این روزای عزیز و تولد بی بی دوعالم خداوند به انیتای گلت توان حرکت و به شما تحمل وصبر بده.فدات شم پابه پای دل نوشته هات گریه کردم.عزیزم مطمین باش انیتای گل به مادری مثل تو افتخار میکنه و با زبان بی زبانی روز مادر رو به شما تبریک میگه زنده باشی